آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ کرد؟هر چه هست روزی به ناچار ,خود به خود بخشیده خواهد شد,پس چه بهتر اکنون که کسی را بدان نیازی هست ببخشی ,تا فرصت از آن تو باشد و بر وارثان نماند.
سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . .
روز ( زن ) مبارک
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر ی...ک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهایم نگاه کن
چشم اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت . . .
وصیت نامه استاد
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !
این بار در دامی مهیب گرفتار شدم
بی خبر از برون و درون زندگانی
خدایا
نگاهم می کنی
به شبکه ات دل دادم
خرابم نکنی
خسته شده ام
ما را پختگی نیامده
که سوخته ایم دیگر
سوخته .... سوخته
توان باید باشد
وگرنه
مرا
توانی نیست جز .....
راه برویم بسته است
روبرویم هیچ نیست
تنها دل به کویری خوش کردم
صدای مهیب انگیز باد
صدای گرگ
خارو خاشاک
پیچان در باد
زخم می اندازند بر صورت باد
جیغ بلند کویر
همه و همه
من می ترسم
تو چی ؟
منم می ترسم
از اینکه تو خسته شوی
من که رهایت نمی کنم
دل به دلت دادم
سر به سرت نهادم
می ترسم خسته شوی
از آغوشم پائین بیایی
من ؟؟؟
بعید است
باور نداری ؟؟؟؟
چرا باورت دارم گلم
اما انسان است دیگر
شاید خسته شوی
نه تا تو هستی می مانم
سالها از پی هم زود گذشت
می روم
تنهای تنها
با چمدانی که سنگینی خاطرات سبکش کرده
تنهای تنها
ژنده پوش و خسته
تنها می نشینی و مرا نظاره گری
صبر کن
دیدی گفتم می روی
خسته می شوی
مرا مجال و توان
گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام
شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام
گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه
چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام
شکوه در مذهب درویش حرامست ولی
با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید
از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام
می چرانم به غزل چشم غزالان وطن
مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام
شهریار از سخن خلق نیابم خللی
که بنای سخن بی خللی ساخته ام
mohamadrezarahimnavaz@yahool.com
تبادل لینک
هوشمند برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان
عاشقی و
آدرس ashegie.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.